واژه سفر را در قاب تنهايی به ديوار اتاق خاطراتم ميخکوب می کنم.رندگيم بوی غربت و بيقراری گرفته است حالا ديگر کوچ کردن تبلور زندگيست.رفاقت ها پوچ و توخاليست.سرزمين خاطره خشک يخ زده و فرسوده شده است.لبخندها چقدر سرد و بی روح شده تحمل نگاه بی رمق دوستان چقدر زجراور است. بايد رفت و بايد به اندازه همه تنهايی را در اغوش کشيد.02.gif31.gif

/ 2 نظر / 6 بازدید