پروانه ها پيش از آنکه پير شوند می ميرند

                                     پروانه ها پيش از آنکه پير شوند می ميرند

      

گونه هایم گر گرفته است .

خسته نیستم . می خواهم تنها بمانم . در را آهسته ببندید .

شبی خواب باران و پائیزی نیامده را دیدم . انگار که تعبیر تمام رفتن ها بازگشت

به زاد روز شقایق است .

حالا دیگر از ندانستن شمال و جنوب جهان بغضم نمی گیرد.

حالا دیگر از هر نگاه نا درست و طعنه تاریک نمی ترسم .

حالا دیگر از هجوم نا به هنگام لکنت و گریه نمی ترسم .

به خدا پروانه ها پیش از آنکه پیر شوند میمیرند.

باران که باز بیاید می ماند آسمان و خواب و خاطره ای . یا حرفی میان گفت و لطف

آدمی با سکوت.

خدا حافظ .... خداحافظ پرده نشین محفوظ گریه ها ... خدا حافظ عزیز بوسه های ۷ سالگی

حالا دیدار ما به نمی دانمان کجای فراموشی . دیدار ما اصلا به همان حوالی هرچه بادا باد

دیدار ما و دیدار دیگرانی که ما را ندیده اند.

یادت نرود گلم به جای من از صمیم همین زندگی سرا روی چشم به راه ماندگان مرا ببوس

دیگر سفارشی نیست .

تنها جان تو جان پرندگان پر بسته ای که دیماه به ایوان خانه می آیند.

                                                            خداحافظ

. نامه ها و نشانی ها : سید علی صالحی

/ 27 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دريا

ما همه روزي از اينجا مي رويم كاش اين پرواز را باور كنيم كاش با حرفي كه چندان سبز نيست قلب هاي نقره اي را نشكنيم كاش هر شب با دو جرعه نور ماه چشم هاي خفته را رنگي زنيم كاش بين ساكنان شهر عشق رد پاي خويش را پيدا كنيم كاش با الهام از وجدان خويش يك گره از كار دل ها واكنيم كاش رسم دوستي را ساده تر مهربان تر آسماني تر كنيم كاش در نقاشي ديدارمان شوق ها را ارغواني تر كنيم

neya

اين روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه اين روزا مشق بچه ها يه صفحه آشفتگيه گرداي رو آينه ها فقط غم زندگيه اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه مشكل بي ستاره ها يه كم ستاره چيدنه اين روزا كار گلدونا از شبنمي تر شدنه آرزوي شقايقا يه شب كبوتر شدنه اين روا آسمونمون پر از شكسته باليه جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه اين روزا كار آدما دلهاي پاك رو بردنه بعدش اونو گرفتن و به ديگري سپردنه اين روزا كار آدما تو انتظار گذاشتنه ساده ترين بهانشون از هم خبر نداشتنه اين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفاييه جرم تمومشون فقط لذت آشناييه

نگار

اصلا به عمد اين طوري مي نويسم كه آن راز هم گور گريه را به كسي نگويم....تو هيچ از خودت پرسيده اي چرا اين چراغ شكسته اين همه حوصله نويس شبتاب خسته است ؟ باد اين بي هر كجا وزيده لعنتي بي سواد است رو به دريا رفتن ياران ما حتما دليلي داشته است ورنه من كه مي دانم استعاره ي آسان دريا را در اوراق كدام كتاب كهنه نوشته اند ....بي خود نپرس غروب آن پنجشنبه ي باران ريز به روياي كدام سفر از ساحل ستاره گذشته ام به توچه ؟....منظور اصلي شما اشاره به آغاز روزي از همين روزهاي روشن است. ...اما يك چيزي از آن جا يك چيزي پيداست پيداست.....حالا من از تو مي پرسم او كه براي رسيدن به صبح با پرندگانی که ديماه به ايوان خانه مي ايند تنها در ايوان خانه ي خويش به خواب رفته است آيا آفتابي ترين افق هاي دوردست را هم خواهد ديد ؟؟ (سيد علی صالحی)

رقیه

سلام....خیلی متن جالبی بود....عنوانش واقعا آدما به خیلی مسائل می بردو فکر خیلی چیزا رو تو ذهن زنده می کرد...منم بعد یه عمری آ کردم ...خوشحال می شم سر بزنید...یا حق...

مهناز

سلام حبيب جان...خوبی ؟...کجايی کم پيدايی....راستی منم آپدیتم...خوشحال میشم بهم سر بزنی...زود بیا...منتظرتم...تا بعد...

سلام.... خوبی؟... يادته گفتم منتظر يه معجزه م ...يادته گفتی بيخيال شم چون معجزه برا آسمون وآسمونياس!؟.... اما اون معجزه رخ داد.... چون معجزه گر من آسمونی بود...... بهم گفت که ديگه وقتشه.... وقت رفتن به ديار عشقای پاک و پر از صداقت ...عشقی که اگر چه به وصال معشوق ختم نميشه اما هميشگی و موندنی مثل خود موندنی ترينم...... اومدم اين خبر خوب رو بدم و برا هميشه با دوست مهربون و بلند نظرم بای کنم.... مراقب خودت باش.....و مراقب افکار زيبات...... دوست دارم......نازلی

نازلی

سلام.... خوبی؟... يادته گفتم منتظر يه معجزه م ...يادته گفتی بيخيال شم چون معجزه برا آسمون وآسمونياس!؟.... اما اون معجزه رخ داد.... چون معجزه گر من آسمونی بود...... بهم گفت که ديگه وقتشه.... وقت رفتن به ديار عشقای پاک و پر از صداقت ...عشقی که اگر چه به وصال معشوق ختم نميشه اما هميشگی و موندنی مثل خود موندنی ترينم...... اومدم اين خبر خوب رو بدم و برا هميشه با دوست مهربون و بلند نظرم بای کنم.... مراقب خودت باش.....و مراقب افکار زيبات...... دوست دارم......نازلی

محسن

سلام وبلاگ جالبی داری موفق باشی پيشم بيا

ریحانه

سلام.با اين حالم خیلی آروم شدم... چه نوشته قشنگی بود...راستی خيلی وقته به ما سر نميزنی.منتظرم..منو بی جواب نذار..تابعد...

نه صدا مونده نه آواز ,نه اشک غزل, نه ناله ساز!.... عليرغم عهد دلم باز اومدم و باز نوشتم..... رهای گلم و حبيب عزيزم ميدونم که ميدونين که آدما با حضور و بودنشون نيست که موندنی ميشن نه!!... رمز موندگاری آدمای بزرگ افکار زيباييه که اونا رو مهمون هميشگی قلب ديگران ميکنه... يادتون باشه هميشه تو فلب ما هستين هميشه..... نازلی