شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی

سلام

آره بازم منم همون ديوونه هميشگی . 14.gif

يکی بود يکی نبود .

غير از خدای مهربون هيچ کس نبود .

يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :

عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلش و جواب نميده . هرچی SMS  هم براش ميزنم

باز جواب نمده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم .

چندتا پيتزا  بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره .

شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم .

قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکی .

مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه .

شنل قرمزی گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم .

فقظ خاستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين .

مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان.

می خوان  ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون .

شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد .

يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام .

شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج ميشه .

بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه .

شنل‌: حنا کجا ميری ؟؟؟

حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .

شنل : ای نا کس حالا تنها میپری ديگه  !!

حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی .

بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن .

شنل : حتما اون دختره ايکبری سيندرلا هم هست ؟؟؟

حنا : آره با لوک خوشانس ميان .

شنل : برو دختره ...........................................

( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )

شنل قرمزی يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده .

پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!

ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمی رسيدن و می رفتن .

ميره جلو سوارش ميکنه .

شنل : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!

نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .

با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون .

شنل : اون که هاج زنبور عسل بود .

نل : حالا گير نده . وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش .

اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون .

زندگی هم که خرج داره . نميشه گشنه موند .

شنل قرمزی : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد .

نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپی .

جان کوچولو و بقيه بچه ها هم  قالپاق و ضبط بلند ميکنن .

شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!!!

نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک می کنن .

دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائينی داره آدامس ميفروشه .

شنل قرمزی : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟

نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتيول شد .

بچه مايه دار شدی . بقيه همه بد بخت شدن .

بچه های اين دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چيه .

شخصيتهای محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگی و .... 

خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن .

ما هم مجبوريم واسه گذران زندگی اين کارا رو بکنيم .

                                                     ----------------------------

ياد بچگی هامون بخير چه زود گذشت .

در اينجا بايد ذکر کنم که شخصيت مورده علاقه خودم يعنی پلنگ صورتی رو

وارد داستان نکردم . چون برام خيلی عزيزه 07.gif04.gif

با تشکر ويژه از :

لوسيمی . آن شرلی . سيندرلا . سفيد برفی و هفت کوتوله .

به کوريه چشم شرک و دوستاش .

و با تشکر ويژه تر از خانواده محترم رجبی .

                                          ........................................................

می دونم خيلی مسخره بود .

اصلا حوصله نوشتن نداشتم . مجبوری يه چيزی نوشتم

کلا ۱۰ دقيقه طول شيد از اين بهتر نميشه . . . . . . . 

                                    دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم

                                   تو روزگار بی کسی يه عمره که دربه درم

                                   دلم گرفته آسمون يه کم من و حوصله کن 

                                  نگو که از اين روزگار يه خورده کمتر گله کن

                                   آهای زمين يه لحظه تو نفس نزن

                                  نچرخ تا آروم بگيره يه آدم شکسته تن

اين آخرش و جدی نگيرين به ما نيومده اين حرفا.

/ 50 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Yas

سلام...داستان جالبی بود و خیلی قشنگ می نویسی...موفق و پایدار باشی.

Tina*

سلام حبيب جان ..از وبلاگ کيا دوست مهربونم مزاحم می شم ...داستانت نويست حرف نداره ...خيلی قشنگ نوشته بودی ...شعرتم که واقعا عالی بود ...:

mina

سلام کيا خيلی از شما تعريف کرده بود منم اومدم ببينم وبلاگتون چه طوريه وديدم که واقعا لايق اين تعريف بودين موفق باشيد

بهنوش

سلام/داستان شنل قرمزی جالب بود/ادامه نداره؟

darya

سلام حبيب دوست واقعی گيا ........قشنگ بود .دفعه ديگه با حوصله بنويس ...به من هم سربزن خوشحال ميشم .....شاد باشی

سعيد

خيلی باحال بود کلی ياد بچه گيا افتادم ....گرچه دوستا می گن سعيد تو هيچ وقت بزرگ نمی شی.....تا زود

Bejan Baran

حبیب جان تعریفت از دوست تان شنیدمو از سلیقه و قوه تخیل شما حظ کردم. شاد زی با شعر <انتهای تنهايي> به روزم.

ونوشه

سلام......بابا تو ده دقيقه اکثر ادمها نمی تونن مطلب۶۰

ونوشه

قابل توجه ای بنويسن....تو ده دقيقه نميشه فکر وذهن رو جمع وجور کرد .....اصلا زمان کم مياد واسه اين که بخوايی حتی شروع کنی به نوشتن....چه برسه که به اين به اين قشنگی نوشتی .....به اين همه حضور ذهنت که تو نستی اسم اين شخصيت ها رو تو ذهنت داشته باشیباید تبریک گفت.....من که خيلی خوشم اومد....ياد دوران بچگی هام افتادم.......ممنونم ازت ..حس قشنگی بهم دست داد ........چسبيد......هميشه تندرست وشاداب باشی.....فدای تو

دنی

سلام.......اهنگ قشنگیه......مخصوصا تو این ساعت وبا این ارامشی که الان هست.......اهنگ زیبایی اتنتخاب کردی......فضا دیگه زیادی رومانتیک شده .......بیرون بارون اونم چه بارونی ...شیشه های پنچره اتاق قطرات بارون........اهنگ که دیگه نگو.....دیگه ادم چی می خواد......والله به خدا......فدای تو