پائيز سخت

            

سلام .

آره بازم منم همون ديوونه هميشگی .  14.gif

پائيز سختی بود امسال .

برگ ريزانی داشت غريب. دانه دانه و دسته دسته می افتادن و می مردند.

در سکوت . در فراموشی . در بهت مردمی که مائيم و دستهايمان هم کوتاه است.

چه مظلومانه در خاک خفتند در اين پائيز غم بار.

ديدی ؟ ديدی چگونه ده ها انسان پاک بی گناه در يک اتفاق نه چندان ساده رفتند ؟؟

و ما اکنون ..... ما مردم بهت زده سياه می پوشيم . غمباد می گيريم و جواب گوئی نيست .

اما بعدها فراموش می کنيم . چه ساده و به چه سادگی می گذريم .

ما عادت کرده ايم . عادت از ياد بردن . به سادگی .

 ما مردم بهت زده عزيزانمان را هم فراموش می کنيم. آنهائی که رفتند .

يک پائيز که گذشت ديگر نه يادی و نه حرفی .

چه فراموشکاريم ما و چه آسان مهر سکوت بر لبهايمان نقش می بندد

پائيز ۸۰ بود. اولين بار... يادت هست ؟؟

چقدر کلاسهای بزرگ دانشکده برای شيطنتهايمان کوچک بود .

غروبهای سرد چهارشنبه . کتاب فروشيهای انقلاب . من.. تو.. داداشی و يک دنيا رويا ... .

رويا .... سينما ..... فرقی نميکند . سينما همان روياست .

اون چهارشنبه بارونی که ۳ تائی نفس عميق و توی سينما مرکزی ديدم و فراموش کرديم

گذر وقت و ريزش باران را . چقدر آن شب خيابانها . مردم . باران . همه چيز قشنگ بود .

راستی می دونی بعد تو و داداشی من هنوز ترم ۴ موندم .

راست می گفتی ما ۳ تا عوضی بوديم توی اون دانشکده .

تازه بعد از شما فهميدم که چقدر عوضيم .

از اين همه شتاب خنده ام می گيرد . انگار همين ديروز بود .

می خواهم آخرين خنده های نحيفم را برای روز مبادا در دل پنهان کنم .

بدون تو هر روز تقويم روز مباداست .

پائيز امسال فصل عاشقانه ای نبود و عجيب آنکه آسمان دود گرفته شهر

بر اين همه غم اشکی نريخت . ولی ای کاش .آسمان تيره شهر

غرورش را کنار می کذاشت و می گريست تا اين همه اشک های پنهان و نهان

 مردمان بهت زده شهر خاکستری را در خود پنهان کند.

خدايا از اين خواب وحشت بيدارم کن .

آقا ... هی آقا

آورده ام شناسنامه ام را به صفحه آخرش

يکی دو برگ اضافه کنيد

در اين روزها که اين همه می ميريم

احتياط شرط واجب عقل است

در اين روزهای سرد و برفی چيزی نمانده جز حيرانيم در برابر واقعيت هستی.

 

 

 

/ 148 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
nazli

سلام ...خوبی حبيب جان...چه کنم من از غافله عقبم...البته مقصر تو هستی که دير منو کشف کردی ....چون به باهوشی نيوتن نيستی!!....خلاصه ...داشتم کودکی نا تمتم رو دوباره می خوندم....بزگ که شدی يعنی اشک نبايد بريزی. بزرگ که شدی يعنی دلت نبايد بلرزد. .....زيباست و عميق.....نازلی

آتنا

با سلام دستت درست ممنونم اومدی و لطف کردی ونظر دادی بازم بیا منتظرم وقتی یه چیزی از خدا میخواهی میگه باشه/همون چیز رو بهت میده/وقتی میگه نه یه چیز بهتری بهت میده/وقتی میگه صبر کن داره بهترین چیز رو برات تدارک میبینه/پس همیشه منتظر بهترینها باش kissu

soheil

سلام دوست عزیزم فرا رسیدن ماه محرم را خدمت شما تسلیت عرض می کنم و التماس دعا از شما دوست گرامی را دارم . از دل پرسيدم که دشوار تر از مردن چيست ؟ عشق فرمود فراق از همه دشوار تر است ماندگار آپ شد منتظر حضور سبزتون هستم

کســــــیکه هــــویـــتش گـــــــــــمشــــده

سلام همسایه غريبه! سفري نوپا! مي‌شنوي هوا پر از گرد مرموز عشق است ـ كه شب وصال پروانه‌هاست ـ و تو تازه آغاز كرده‌اي با اين‌همه خسته نباشي اين را گفتم تا راه پيش رو نفس‌گيرترت بنمايد! راستي گوش‌ها، چشم‌هايت...همه و همه عاشق شده اند؟برای تو..!همان تويی که هميشه به دنبالشيم...!می‌گفتی رسیدن پایان همه‌چیز است و من نمی‌دانم آیا رسیده‌ام که اینگونه پایان یافته‌ام در گذر روزها یا از هراس رسیدن قدم به راه نمی‌گذارم و بیهوده به دوردنیای کوچک خویش می‌گردم.باید ماند و پوسید؟ یا رفت و رسید و تمام شد؟ باز هم دعوت شدی به میهمانی نوای تار به اميد ديدار...!

kiya

اين آخرين کامنت اين پست ميباشد.......رفرش فرمائيد....تو ميتونی من ميدونم

بارون بهاری

صَلَی اللهُ عَلَیکَ یا اَباعَبدِاللهِ الحُسَین(ع) محرم آمد و ماتم به پا شد .......حسين ابن علی حاجت روا شد.......... سلام دوست خوبم امیدوارم خوب خوش و سلامت باشی .....باز هم مثل همیشه زیبا. پر محتوا و دلنشین بود به امید فردای بهتر..من آپ کردم و چشم انتظار شما نشسته ام ...موفق باشی و سر بلند...

siyavash

سلام .... بابا حس نوشتالژيکت کشته مارو

منصور

سلام . خوبی محمد ؟ چند روزه دارم باهات تماس میگیرم . معلوم هست کجائی؟ offlineهم گذاشتم اما جواب ندادی . منتظرم يادت نره

ساناز

سلام........ خوش اومدي به وبلاگم... نوشته‌ي خيلي خيلي قشنگي بود. ياد كليد دلم افتادم كه رفته تو آسمونا و ياده كسايي كه گاه و بيگاه در ميزنن و اين قفل باز نمي شه... نوشته هاتو خيلي دوست دارم البته هنوز همشو نخوندم ولي همين چندتايي كه خوندم بايد بگم كه بي شك حرفات حرف دله كه به دل مي شينه. مي خوام لينكت كنم ولي نمي دونم اين اجازه رو دارم يانه. فعلا؛ باي. به اميد ديدار دوباره.

مسافر هندوستان

چقدر کامنت، کی می خونه اين همه رو؟ من با اجازه پيوند شما رو به سفرنامه الکترونيک افزودم. چه ابهام گيرايی در نوشته هايتان به چشم می خورد. بايد هم اينقدر خواننده داشته باشيد.