Dar entezare toOo...!!

 
 
نویسنده : RaHa_HaBiB - ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٩
 

 

                                                            بهاره پاييزي

 

عيد امسالم مثله سالهاي ديگه بود!

 بازم همون سفره،همون ادم و بازم تنهاي تنها!

اما ديگه نمي خواست تنها باشه ديگه خسته شده بود

 مي خواست بره اما نمي دونست کجا ديگه اونجا رو دوست نداشت!

 از جاش بلند شد چمدونشو آورد، خاک روي چمدونو پوشونده بود

 آخه سالها بود مسافرت نرفته بود!  چمدون پر از لباس ، قاب عکس، نامه

 و همه چيزهايي که دوسشون داشت و براش عزيز بودن !

زيپه چمدونو بست و چمدونو دستش گرفت و راه افتاد،

 براي آخرين بار تو اتاقش نفس کشيد هواي اتاقش پر از آرامش بود

 لبخند قشنگي رو لباش نشست اما وقتي ياد تنهاييهاش افتاد

اشک تو چشماش حلقه زد آهي کشيد و از اتاق بيرون رفت

 در اتاقو بست و سعي کرد همه چيزو فراموش کنه!

توي خونه به اون بزرگي هيچ کس نبود که حتي رفتنشو تماشا کنه!

 خونه اي که يه روز پر از آدم بود امروز خالي از آدم بود.

 وقتي پاشو توي حياط گذاشت هوا بهاري بود اما درختها و گلها پاييزی

 انگار سالها بود که پاييز تو اون خونه لونه کرده!

حوضي که هميشه پر از آب و ماهي هاي قرمز بوده

 امروز خشک و بي ماهي! هميشه وقتي بچه بود هروقت نگاش

 توي آب مي افتاد صورتشو تو آب مي ديد و اونطرف تر دو تا چشم سياه

 که دلش هميشه براي ديدنشون مي تپيد دو چشمي که

 هرجا مي رفت دنباش بودن چشمايي که نگاهش با نگاه ديگران فرق داشت!

سالها بود به هيچ نگاهي اعتماد نداشت آخه همه نگاه ها شبيه هم بودن !

با خودش فکر مي کرد دل بستن به نگاهي که با بقيه فرق داشت نتيجه اي نداشت

 چون آدما ياد نگرفتن براي اعتماد ديگران ارزش قائل باشن

 اين روزها هر کس به فکره خودشه!

 از جاش بلند شد دوره خودش چرخيد يه دفعه يه گوشه از حياط

 همون دو چشمه سياهو ديد يه لحظه ته دلش پر از خوشحالي شد

 دويد که بازم چشماي سياهو حس کنه اما درست لحظه اي که رسيد غيب شدن !

 به سمته در خونه رفتو باهمه چيز وداع کرد !

 وقتي از در خونه بيرون رفت دوتا چشمه سيآهو بازم ديد اما اين بار رويا نبود

 وقتي جلو رفت ديگه اون چشما همون چشمايي نبودن که اون روزها

 آرزوش تماشا کردنشون بود، بي تفاوت از کناره چشما گذشت آخه

 نگاهش شبيه نگاه ديگران بود ديگه هيچ تفاوتي نداشت!

                                                                                                    (رها)