Dar entezare toOo...!!

 
 
نویسنده : RaHa_HaBiB - ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٥/۱٢
 

                                               خاطرات من (قسمت چهارم)

و اما ادامه ماجرا.... اولين عشق

من کم کم بزرگ شدم و به سن نوجوانی رسيدم.

برای اولين بار در روز جمعه دوم ماه مهر ساعت نه صبح وقتی که کلاس سوم دبيرستان

بودم عاشق شدم.

ما در آ ن زمان به خاطر اينکه پدرم خيلی زحمت می کشيد خيلی ورشکسته بوديم و در

يه آپارتمان بيست طبقه زندگی می کرديم.

من چون خيلی خوش تیپ و خوشگل و ...... بودم و همه دخترها واسم هلاک

بودن نزديک  آپارتمان ما يک درمانگاه تاسيس کرده بودن.

اما يکی اين وسط بود که من عاشقش بودم خيلی خوب و خانوم و ... بود.

اسمش پرستو بود اما تو خونه صداش می کردن کفتر.

خلاصه ما عاشق شده بوديم . ديگه تریپ غم و اندوه و آه ...

تصميم گرفتم يه کاری بکنم تا از دست نرفتم . آخه همه می گن من حيفم.

به پدرم گفتم من عاشق شدم. پدرم گفت: پسرم برو يه قل دو قل بازی کن

بعد ليوانی که توی دستش بود پرت کردطرف من و سرم ۱۸ تا بخيه خورد

و پدرم کلی خنديد.

به مادرم گفتم . مادرم گفت پسرم برو تو کوچه گل کوچيکتو بازی کن

تا اومد چاقويی که توی دستش بود را به طرف من پرتاب کنه در رفتم.

تصميم گرفتم خودم دست به کار بشم.

يه روز بعد از ظهر دلم و به دريا زدم اما از شانس بد ما اون روز دريا طوفانی بود.

رفتم در خونشون. درب زدم.

يه پسر هم سن و سال خودم اومد درب رو باز کرد. گفتم با پرستو خانوم کار دارم.

پسر داد زد مامان بيا کارت دارن.

گفتم: مامانت نه پرستو . دوباره داد زد: مامان بيا کارت دارن

پيش خودم گفتم البته بهتره اول با مامانش صحبت کنم.

اما ديدم خود پرستو اومد. عزم خود را جزم کرده و با کمال پرويی گفتم:

می خوام بگيرمت ( تریپ عشق لاتی و جواتی)

خنديد. توی دلم گفتم ای جون کار تمومه.

پرستو داد زد : جمشيد بيا ببين اين چی ميگه. يه آقايی بی ۳ کيلو سيبيل اومد.

گفت : فرمايش. گفتم می خوام بگيرمش. گفت: بگيريش!!!!؟؟؟ گفتم : آره

گفت‌: کی رو ؟ گفتم پرستو. داد زد : حميد قمه من  و بيار

پسرک با يه قمه بزرگ اومد. جمشيد گفت : دست و پاش و بگير بريم رو پشت بوم.

من گفتم بياين با هم گفتمان کنيم ( تریپ دوم خردادی)

جمشيد گفت : گفتمان سرش گرده ( تریپ گروه فشار)

داد زدم‌: مگه حرف بدی زدم؟؟؟؟

گفت : نه اما به بد کسی زدی .

پرستو گفت : حالا با قمه نزنش. پيش خودم گفتم می دونستم دوسم داره.

پرستو گفت : به جاش از پشت بوم پرتش کنيد پايين.

گفتم : آخه چرا ؟ جمشيد گفت اين پرستو زنه منه و مادر حميد.

و من و از طبقه بيستم پرت کردن پايين و همه با هم خنديدن. 

و اين اولين باری بود که من خر شدم. ببخشيد عاشق شدم و به خاطر

اين خريت ۲ هفته تو کما بودم .

گور پدر مجنون و خسرو فرهاد و رامين و بيژن.